مرتضى مطهرى

553

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

معنى تصور يك شىء غير از اين است كه آن شىء در ظرف ذهن وجود داشته باشد ؟ پس عدم در ذهن وجود دارد . پس عدم شىء در خود شىء وجود پيدا كرده است ؛ آيا اين تناقض نيست . پس اينجا يك نوع تناقض منطقى رخ داده است . پس شىء ، هم وجودش در اينجا تحقق دارد هم عدمش . اين صورت اشكال است كه بلكه اين اشكال در عدم غير هم مىآيد . زيد در خارج وجود دارد . من تصور مىكنم عدم زيد را ؛ آيا واقعا همان عدم زيد را تصور كرده‌ام يا چيز ديگر را تصور كرده‌ام ؟ آيا متصور واقعا عدم زيد است يا چيز ديگر ؟ اگر متصور عدم زيد است آيا اين عدم در اينجا تحقق پيدا كرده است يا نه ؟ بله . پس معنايش اين است كه زيد در ظرف ذهن من « نيست » است ؛ يعنى در ظرف من ، نه اينكه در ذهن من « نيست » است . پس در اينجا واقعا زيد به نوعى نيستى پيدا كرده است . اين صورت اشكال است كه گفتيم اشكال خيلى ساده‌اى است و شكل مهمى ندارد ، منتها چون راه جواب آن با اشكالات بعدى يكى است لذا اينها را در يك رديف ذكر مىكنند . بالاخره اشكال را بايد حل كرد . مثال يا اشكال دوم دومين مثال به ترتيب « الاسهل فالاسهل » اين است كه مىگويند ذهن حكم مىكند به اينكه شريك البارى ممتنع است يا حكم مىكند به اينكه اجتماع نقيضين محال است . آيا آنچه كه ذهن دربارهء آن حكم به امتناع كرده است و حكم به امتناع روى آن رفته است شريك البارى است يا شريك البارى نيست ؟ اگر شريك البارى نيست پس چه چيزى را تو مىگويى ممتنع است . اگر آن متصور تو كه موضوع حكم توست شريك البارى است پس ممكن است ، زيرا آن متصور تو در ذهنت وجود پيدا كرده است و چون وجود پيدا كرده است پس ممكن است . تا ممكن نباشد كه وجود پيدا نمىكند ، چون شىء موجود يا ممكن است يا واجب . قدر مسلم اين است كه واجب نيست ، پس ممكن است . پس اين چيزى كه ممتنع است در عين حال ممكن است . پس يك شىء هم موضوع « ممتنع » واقع شده است هم موضوع « ممكن » ؛ يعنى شريك البارى كه در ذهن شماست ممتنع است و همان شريك البارى كه در ذهن شماست ممكن است . همان شريك البارى كه در ذهن شماست معدوم است و ممتنع ، همان شريك البارى كه در ذهن شماست موجود است